قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1828

تاريخ الفي ( فارسى )

در كتب تواريخ سبب وحشت ميانهء معزّ الدّوله و خليفه به چندين روايت مسطور است ، امّا آنچه مسعودى كه از كبار مورّخين است ، آورده آن است كه در ايّام خلافت معزّ الدّوله چون ميانهء بنى حمدان كه در جانب شرقى بغداد و ميانهء معز الدّوله كه با مستكفى در جانب غربى بغداد مىبود ، محاربات و منازعات به تطويل انجاميد ، معزّ الدّوله ، المستكفى باللّه را به موافقت ايشان متّهم داشت ، بلكه او را باعث نزاع و جدال مىدانست . و حافظ ابرو در تاريخ خود در سبب وحشت ميانهء ايشان چنين آورده كه قهرمانه كه در سراى مستكفى اعتبارى تمام داشت انكيز جشنى كرده جمعى كثير از امراى ديلم و اتراك را در آن طوى حاضر ساخت . معزّ الدّوله چنين استشمام كرد كه غرض از اين جمعيت و جشن آن است كه او را بگيرند . بنابراين ، جمعى از سرهنگان ديالمه را اشارت فرمود تا در همين مجلس المستكفى باللّه را بگيرند . القصّه ، جماعتى از ديالمه به نوعى متوجّه خليفه شدند كه او را گمان آن شد كه ايشان دستبوس خواهند كرد . چون به نزديك ميانهء سرير رسيدند فى الحال مستكفى را از مسند فرو كشيده دستار در گردن او كردند و معزّ الدّوله از مجلس برخاست و جشن به ماتم مبدّل شد و آنچه در سراى خلافت يافتند مردم به غارت بردند . مستكفى را به منزل معزّ الدّوله رسانيده بند بر پايش نهادند و قهرمانه را گرفتند و زبانش را ببريدند و ميل در چشم مستكفى كشيده « 1 » با فضل بن مقتدر بيعت كردند و او را به « المطيع باللّه » ملقّب گردانيدند . ذكر خلافت المطيع باللّه سابقا ذكر شد كه المطيع باللّه ابو القاسم [ 219 ب ] فضل بن جعفر المقتدر بنابر توهّمى كه از مستكفى داشت پنهان شده و در اين وقت معزّ الدّوله چون با مطيع بيعت كرد مستكفى را در مجلس او حاضر گردانيد تا بر مطيع به امير المؤمنينى سلام كند ، و در حضور مردم گفت كه من خود را از خلافت عزل كردم . و در ايّام معزّ الدّوله خلفاى عباسى اختيارى و اعتبارى نداشتند . معزّ الدّوله كاتبى تعيين كرد تا دخل و خرج خليفه را نگاه دارد . و چون ديالمه ، شيعه بودند و اعتقاد ايشان آن بود كه

--> - كشيده بودند ، رسيد ، گفت : اكنون دو تا شديم و محتاج سوّمى هستيم . و اين تعريضى بود به المستكفى باللّه ؛ - مسعودى ، مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 718 . ( 1 ) . هندوشاه نويسد : « . . . مستكفى را به خانهء معزّ الدّوله بند برنهاده ميل كشيدند و در سراى معزّ الدّوله در بند مىبود تا وفات يافت در سنهء ثمان و ثلثين و ثلاثين مأئه [ 338 هجرى ] . » ؛ - تجارب السّلف ، ص 221 . ابن اثير مىنويسد كه مستكفى مردى داننده و خردمند و به تشيّع مىگراييد ؛ - ترجمهء الكامل ، ج 14 ، ص 139 ؛ متن عربى همان كتاب ، ج 8 ، ص 421 .